خرید بک لینک
فکر میکنی تصادفیه؟ اینکه مرکز تخصصیِ چشمپزشکی رو توی خیابون اسفندیار ساختن به نظرت تصادفیه؟ یا مثلن اینکه اسم تو رو این گذاشتن اتفاقی بوده؟ هرچی تو این چند سال آمار و احتمالات و فرآیندهای تصادفی و توابع خودبازگشتی و آشکارسازی و تخمین خوندم فهمیدم که همهچی تصادفیه و به همون نسبت هم هیچچی تصادفی نیست. مثلن همینکه فیروزکوه بشه نقطهی عطف قصه.به صفریها زنگ زده بودیم که فردا بیان. اونا هم گفتن

برچسب: لبخند, نویسنده: یوسف یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 15:31

بچهتر که بودم، قصهی مورد علاقهام روایتی بود که مادر از مَثَل "جیکجیکِ مستونهت بود، فکرِ زمستونت نبود؟" برایم تعریف میکرد. هر بار به این شرط خوابم میبرد که داستان مورچه و گنجشک را بشنوم. یهو وسطای جاده بود که یادم افتادش. فیروزکوه بود یا قزوین؟ یادم نمیاد. لعنتی. چه سالی بود؟ اینم یادم نیست. اما خب مورچه تموم تابستون رو داشته آذوقه جمع میکرده. اینو یادمه. گنجشک اما "در لحظه" زندگی میکرده.

برچسب: نویسنده: یوسف یزدانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 15:31

صفحه بندی